X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک کوچه گرد

تلخ نوشت لحظات اگزجره

حس تلخ نوشتن آمده است باز با آنجایی که خیس است و نامجو می شنوم و کلاس هایی که دودر شده اند و می شوند و قرار نداشته ی دانشگاه تهران هم که نرفته بازگشته ایم. سنگینم چونان هه روزهایی که سرم می چرخد برای رسیدن و فهمیدن و عرضه و استقبال و مخاطب و گمانم نباشد با این طی طریق تا پمپ بنزین کارگر هم برسم چه برسد به آنجا که باید. مانده ام در ذاتی یا اکتسابی بودن خلاقیت و داشتن یا نداشتنش و حس و حالم زدن به بیرون است در حوالی شانزده آذر و شاید سری به دانشگاه تهران بزنم.حس خوبی نیست نوعی بلاتکلیفی در قدم هایم و قلم هایم که زیادند و کمند حس و دیده می شود. تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز