X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک کوچه گرد

تن نوشت ها

امروز در پیاده روی بود و هوا لطافتش را به هر نحوی به رخ آدم می کشید و در این راه از دزدین عطر دخترکانی که اردیبهشت وار از کنارت رد می شدند ابایی نداشت. امروز پارک ملت بود و تقاطع نیایش و رنگ زرد جیغ در کنار سبز و قرمزی که در مکمل بودنشان احدالناسی شک ندارد و ادامه اش را کشیدگی خیابان ولی عصر میزبانی می کرد و امروز خرامان خرامان پایین می آمد و خورشید هم در کنارش و آدمهایی که رد می شدند و رد می شدم از کنارم و شان کنار و دوتایی و تک تک و دوتایی و دوتایی و دوتایی و تک در کنار تک و تک تک. اتکاکمان را امروز قدمهای تند و زبان خاموش و گردن مدور حول محور شاهد است و در میانه ی امروز که پیاده روی بود و خیابان ولی عصر بود تقطیع می شدند افعال عروضی بواسطه ی پرویز خان خانلری و تن هایی که تن تن بودند و ت هایی و تتن هایی و تن هایی که غالب بود لا اقل در قالب تکرار مکررات عوامانه. بیدار شدن در نیمه ی ظهر همان قدر احساس بدی را داشت که دیشب داشت و جنس دیگری از ناخرسندی در پایان یافتن دوره دوستان طرح جم بود که عادت کرده بودیمشان و دلمان در تنگ شدن برایشان آرزوعای فراخ مسئلت دارد و به همان قسم که نوشتن را دوست دارم و نمی دانم. باید بروم که ثبت لحظه ی دیگری در گذر زمان و حال و هبوط و سقوط که سخت دردآور است و نمی فهمم انجامیدن گرفته است و بایدم آهنگ های ناصر را شنیدن تا بل بالا بیاورم خود را بر خود. 

 

پ ن : آو می نخوا ویت یو بمونم ؛ یو انی تینگ آو می نمی دونی ؛ ایف آی سیم سکرت دل رو ؛ یو تو نیر می نمی مونی ؛