X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک کوچه گرد

از تکرار می گفت و از تشابه از نقش می گفت و از از هارمونی 

من اما در کلاس نبودم 

رفته ام ۳۳پل پاهایم را دراز کرده ام و رو به دوربین لبخند می زنم و نارنگی می خورم 

یا که اصلا نه رفته ایم پای پل خواجو نشته ایم کنار آب و زل زده ایم به عکس لرزان ماه در آب و زمزمه های محومان در خروش زنده رود که:  

«دلم گرفته ای دوست........هوای گریه با من...» 

خیلی وقت است که گریه نکردم 

بچگی هایم را از یاد نبرده ام هنوز و آوای مادر در آغاز گریه هایم که عزیزکم مرد که گریه نمی کند. 

و من چه زود مرد شدم 

از مردی فقط گریه نکردنش را آموختم 

و  تنها در خود شکستنش را به ارث بردم 

من اما در کلاس نبودم 

ترک زین دوچرخه صادق رفته ایم میدان نقش جهان 

شب است 

تکیه داده ام به عالی قاپو و دوچرخه را گذاشته ام جلوام. مست زندگی که می شوم sms می دهم به خانه که در میدان نقش جهان در یکی از زیبا ترین شب های سال شادی ام را با شما تقسیم می کنم 

می گفت اگر آثار پیکاسو را نفهمیدید کارشناسی نکنید که این اثر بدرد نمی خورد نظر شخصی تان را بگویید که نفهمیدمش یا خوشم نیامد 

راست می گفت  بنده خدا 

حرف دل من در زندگی هم سالهاست همین است 

که آقا جان تو که نه مرا میشناسی و نه شرایط مرا درک می کنی الکی درباره زندگی من نظر نده 

این چه حس تفرعنی ست که دارد ریشه های انسانیت ما را می سوزاند 

اس ام اسی هست که احتمالا همه خوانده اند 

می گوید : «زندگی مثل شطرنج است تا وقتی که بلد نباشی همه می خواهند یادت بدهند یاد که گرفتی همه می خواهند شکستت بدهند» 

شده حکایت این روز های من 

آدم ها یا می خواهند یادم بدهند یا شکست 

چون نخواستم یادشان بدهم و یا شکستشان 

ترک زین صادق از دانشگاه بر می گردیم

حکیم نظامی را می آییم تا 33پل 

هوای خنکی است و دلهامان شاد لباسهای تیم دانشگاه را هم پوشیده ایم که پیراهنمان هم مثل دلهایمان یکرنگ باشد سفید سفید 

پل فردوسی را که می آییم بالا با هم فریاد می زنیم ««خدایا شکرت»» 

  

خدایا شکرت  

استاد دارد نماد و نشانه می گوید و من اما باز هم در کلاس نیستم 

 

پ ن : به اطرافم که نگاه می کنم این کلمات برایم آشنایی دارد. تکرار تشابه نقش.بگذار بازی را هم به آن اضافه کنم. کامم تلخ می شود. باید بروم. نیم ساعتی می شود کلاسم شروع شده