پ ن : امروز اعصابم از دست بعضی ها به شدت سگی بود...احمق ها
پسا پی نوشت : بارون امروز عالی بود...یه ساعت و نیم توی کردستان تو ترافیک گیر کردیم ولی به من که خوش گذشت
پسا پست پی نوشت : عجیب هوس شلغم کرده ام و کانون گرم خانواده...دست داداشیم هم که شکسته قربونش برم
آخر نوشت : شیشه پنجره را باران شست
از دل تنگ من اما ... چه کسی نقش تو را خواهد شست
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران
پر مرغان نگاهم را شست
بالاخره ما نفهمیدیم سگی بودی یا حال کردی و بهت خوش گذشته...
شما زیاد به خودت فشار نیار . زیاد مهم نیس
اولش سگی بودم آخرش حال کردم
ولی خداییش حالم ازشون بهم میخوره...اه اه اه
وای باران باران کاش میشد مثل آسمون گاهی بی پروا گریست!!!و من اما از گریه بدم میاد چون ضعفم رو نشون میده و دیگران بهم ترحم میکنن خیلی وقته یه بقض گنده تو گلوم گیر کرده دوست دارم تنهای تنها گریه کنم اما نمیدونم چرا نمیشه اشک ریختنو فراموش کردم انگار...
آخ گفتی شلغم
منم حسابی دلم شلغم و نارنگی می خواد
نارنگی هم می چسبه تو این هواهااااا
مرسی