X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک کوچه گرد

من ِ این روزهای من نوشتی که قرار بود باشد: اینکه نوشت سیگاری که سایه اش آرام آرام کشیـــــــده می شود

من ِ این روزهای من مثل همیشه در خودش مشغول فکر کردن است و در چمدانش مثل همیشه جایی برای یک حس بد کنار گذاشته است. من ِ این روزهای من ساعت چهار صبح می رود توی تراس و نگاه می کند به سایه اش که روی دیوار خانه ی روبرویی آرام آرام سیگار می کشد و فکرش در سیاهی شب پیش رو قدم می زند برای خودش در خیابان های خلوت این شهر. من این روزهای من نمی نویسد که مبادا نوشته هایش از آیده آلش در نوشتن کم جان تر باشد. انگشتان من ِ این روزهای من با حودکار آبی و صفحه ی کیبورد غریبگی می کند انگار. این روزهای من ِ این روزهای من چیزی شبیه واژه ی "اندوه" است که عجیب واژه ی غریبیست. از آن واژه ها که معنایشان اصیل است و غریب ، اما استفاده ی نابجا و هرجایی ازشان آن ها را مستعمل کرده است و خانه نشسین شده اند. مثل دختر زیبایی که تا باز شدن بخت خواهر بزرگ تر باید در خانه بماند و اندوهش را در گره های گل قالی گره بزند و از آن شعرهایی زیر لب زمزمه کند که با آدم زاییده می شوند. من ِ این روزهای من می خواست از احساسات این روزهایش بنویسد ، مثل اغلب اوغات نشد...