X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک کوچه گرد

عکس نوشت پسر در حال گواهینامه

این چهار روز هم گذشت و دیروز بعد از نود و شش ساعت آمدم بیرون . رفتم عکس چاپ کنم برای گواهینامه که آن هم نشد. عکسی که در گرفتنش حکایتها رقم خورد.  برای عکس گواهینامه باید موهای مرتبی داشته باشی که این روزها از توان من خارج است از این رو به جای آتلیه اتاق خودمان را برای گرفتن عکس  مناسب دیدیم موها را با کش پول در پشت سر جمع کردیم با آب و تف و هر مایع چسبنده ی در دسترس دیگری موهای دوطرف را بردیم پشت گوش حوله ی سفید مسعود را گذاشتیم پشت سرمان به عنوان بک گراند و با نورپردازی لامپ های فلوئور سنت که بخوانید مهتابی های خودمان نشستن نموده عکسیدن آغاز بکردیم. و معلوم است ماحصل کار چه شد. بد نبود اما تصمیم بر آن شد به آرایشگاه رفته و سپس به آتلیه ، تا عکس خوبی برای گواهینامه مان فراهم گردد.   

پ ن : دیشب تی شرت مشکی نسبتا قشنگی هم خریدم از زرتشت و شلوارش را هم خدا همان شب جور کرد. از بیروت رسید. فروشنده هم حکایتی داشت. یک ساعت و نیم حرف زد از تئوری هایش در مورد زندگی و اینکه هیچ کس سر جای خودش نیست و الخ. 

 

پ ن 2 : امروز صبح خواب کلاس فیزیک پیش دانشگاهیمان را دیدم . معلم فوق العاده ای داشتیم آفای رادفر نام داشت و همه مان تا ابد شاگرد اوییم خیلی دوستش دارم. آشنایان دیگری هم سر کلاس بودند مثلا بنگره.